چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱٣٨٨ - ۱۰ ژوئن ۲۰۰۹
سخنی با شما
به تارنمای من خوش آمدید. این تارنما، نوشتارهای مرا در زمینه تاریخ، مدرنیته و سیاست روز در اختیار شما قرار می دهد. در ستون دست راست، سرنامه تازه ترین نوشتارهای من آمده است. در بخش بایگانی هم، نوشتارهای من در شش دسته گردآوری شده است. من از پیش از داوری و بررسی نقادانه شما سپاسگذاری می کنم. در پایان هر نوشتاری، شما می توانید داوری یا نقد خودرا درباره آن نوشتار بنویسید. هرآینه نادرستی هایی را در زمینه رویدادهای تاریخی در نوشته ای یافتید و یا سند و کتابی را در اختیار دارید که من در نوشتار خود از آن بهره نجسته ام، مرا راهنمایی کنید. رهین مهر شما خواهم شد. من از دریافت نوشتار های شما که به گونه ای با پژوهش ها و یا نوشتارهای من پیوندی داشته باشند، خوشحال خواهم شد و آن را در بخش نوشتارهایی از دیگران درج خواهم کرد.
گاه و بیگاه نیز نوشته هایی از دیگران را از تارنماهای دیگر در بخشی که زیر همین نام آمده خواهم آورد. در مواردی نیز درباره رویدادهای ایران و جهان و یا نوشته ای که از دیگری خوانده ام، در بخش یادداشت روز، چند برگی خواهم نوشت.
در آینده نزدیک، درستون دست چپ، بایگانی سخنرانی ها، گفتگوهای رادیویی و پالتاکی مرا خواهید یافت. درهمان ستون، آرشیوی را از اسناد و پیکره هایی که به نوشتارهایم پیوستگی دارند در دست گردآوری دارم که بزودی دراین تارنما خواهد آمد. دیگر بخش ها نیز در دست ساختمان است. شکیبا باشید!
سپاسگزار مهر شما هستم.
——————————————————————-
دشنه سوداگران سیاسی در کف خونریز فداییان اسلام
بخش یکم
یکی از «دستاورد» های سی سال گذشته این است که بنیاد گرایان مذهبی چیره بر ایران، با بازنویسی تاریخ و پراکندن نادرستی ها پیرامون هم اندیشان خویش در گذشته ایران، از شیخ فضل الله نوری تا فدایـیان اسلام و جمعیت های مؤتلفه، تاریخ ایران را وارونه نشان داده و به ارزش هایی که با همه کاستی ها، جلوه ای از کوشش ایرانیان برای دستیابی به مدرنیته سکولار و پیوستن به جهان پیشرفته می بودند، تاخته اند. این رفتار به دیگران هم پروانه داده تا به شستشوی تاریخ و بازخوانی رفتار کسانی بپردازند که در بیشتر سال های پس از مشروطه بر ساختارهای فرمانروایی در ایران چیرگی داشته و خودکامگی را پاسداری و ستایش کرده اند.
من پیشتر جستارهایی درباره فدایـیان اسلام و سودای ایشان در برپایی حکومت اسلامی و پیوندهای ایشان با دیگران نوشته ام و اینک درکار پایان دادن به کتابی درهمین زمینه می باشم. نوشتار زیر، فرازهای اندکی است از آن کتاب برای پاسخ گویی به پاره ای از تاریخ سازی ها و تاریخ شویی هایی که اینک روان گردیده است. این نوشتار در دوبخش است.
——————————————————————
شکست نیوکان ها و «چرخش» در سیاست های حزب دموکرات کردستان ایران
حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا) که در شش سال گذشته، آینده خویش را با سیاست نو محافظه کاران و پیروزی جنگی آنان در عراق پیوند داده بود، اینک در پی آمد شکست نیوکانیسم و نیز انتخاب آقای اوباما، نقش تازه را بر دیوار سیاست خوانده و به بازنگری برنامه و سیاست خویش پرداخته است. این چرخش های تاکتیکی که از کنگره چهاردهم حزب آغاز شده، اینک در گفتگوهای رهبری حزب بازتاب یافته است. آیا این چرخش ها، نشانه راستینی از نقد این حزب به رفتار گذشته خویش است و یا پوششی است برای بهره برداری از فضای سیاسی تازه؟
نخستین نشانه چرخش در سیاست حزب، «کشف اسلام» در کردستان است که در کنگره چهاردهم، رهبری حزب آن را در حریر مدرن و مردم پسند «مردمی تر کردن مبارزه و حزب» پیچیده و به بازار سیاست آورده است. آقای هجری در پاسخ به این پرسش که برنامه حزب او در این راستا چیست، پس از سخنی درباره سازمان های غیر دولتی و سندیکایی که پیش درآمدی برای گرم کردن گفتگوست، پاسخ می دهد که حزبی که نخستین رهبر آن، شادروان قاضی محمد، یک روحانی باورمند به اسلام بود، اینک در شست و اندمین سال زندگی خود، نیاز به روی آوری دوباره به باورهای دینی مردم کردستان را دریافته است!
پاسخ آقای هجری به پرسش «میدیا» پس از پایان کنگره چهاردهم حزب که در دوم آذر امسال در آن تارنما آمده، چنین است: «ما می خواهیم به برخی نظریات و افکار که بافت دینی کردستان ایران را تشکیل می دهد و در وهله اول دین اسلام، کمک بیشتر کنیم». گویا باورهای دینی مردم کردستان با چنان گرفتاری هایی روبرواست که یک حزب سکولار باید به یاری مردم کردستان بشتابد و ایشان را از گمراهی برهاند. رهبر حزب، در جایگاه یک فقیه مسلمان و یا اصلاح طلب دینی به «قرائتی تازه» از دین می پردازد و چنین داوری می کند که کوشش او برای نزدیک شدن به گروه ها و رهبران مذهبی در کردستان از این رو است که «اسلامی که ما در مورد آن بحث می کنیم، در واقع اعتقادی روحی میان انسان و خداست و با اسلامی که جمهوری اسلامی از آن به عنوان یک ابزار استفاده کرده و یا اسلام رادیکال سیاسی که اکنون در شکل افکار القاعده گسترش یافته است… متفاوت است». آقای هجری، در مقام رهبر حزبی سکولار و عضو بین الملل سوسیالیست، مرز میان پشتیبانی از حقوق شهروندی باور دارندگان به ادیان و مذاهب را با پشتیبان از دین می زداید و می گوید که «ما باید از این دین در راستای انسانیت پشتیبانی کنیم»! مراد او از «این دین» چنین است که «تفسیری از اسلام وجود دارد که به رابطهی روحی میان انسان و خداوند معتقد است، اسلامی که میخواهد دین در خدمت بشریت باشد». او در گفتگوی دیگری می افزاید که باید «حزب دمکرات به یاری رسان کلیه اقشار و طبقاتی مبدل گردد که بخواهند در راستای دمکراسی، حقوق بشر، حقوق ملی و نیز دین در چهارچوب رابطهی میان خداوند و انسان، فعالیت داشته و مردم را هدایت کنند». (گفتگو با تلویزیون تیش، شانزدهم مهرماه ۱٣٨۷)
برای خواندن این نوشتار…
——————————————————————-
به کجا چنین شتابان
شوربختا که در این دنیای مجازی، رسم این شده که به نام «نقدی به نوشتاری» خامه بر کاغذ بنهند و بی آنکه به راستی به نقد آن نوشتار بپردازند پاره ای داوری ها را درباره نویسنده آن نوشتار پراکنده کنند. مرادهم این است که اگر می توان نویسنده ای را با پراکندن نادرستی ها بی اعتبار کرد، دیگر نیازی به نقد و بررسی آنچه او نوشته نیست! یک نمونه از چنین درافشانی هایی، نوشتار کسی به نام آقای گلمراد مرادی است که گویا «نقدی» است بر نوشتار من زیر نام «شکست نیوکان ها و چرخش در سیاست حزب دموکرات کردستان ایران».
——————————————————————–
فسونی بِه نَبین از راستگویی*
در تارنمای اخبار امروز، نوشتار درازی از آقای سیامک طاهری در نقد به نوشته این کمترین درباره سخنرانی آقای عمویی به چاپ رسیده است. من ایشان را نمی شناسم. اما اگر نویسنده «یادداشتی بر یادداشتی بر سخنرانی آقای عمویی» همان سیامک طاهری باشند که «واژه نامه نحوی و ترکیبی شاهنامه» را بر پایه نسخه ای از شاهنامه چاپ مسکو گردآورده اند، باید به ایشان گفت که دست مریزاد! امیدوارم که دیگر کارهای نوشتاری و «پژوهشی» تان، از امانت و راستگویی بیشتری بهره مند باشد و کارهایتان بر روال این نوشته تان نبوده باشد.
من به گوهر نوشته ایشان نمی پردازم. اما ژرفای بازبینی ایشان از همان صداقت شان در بند نخست نوشته شان پیدا است. می نویسند که من، محمد امینی، «فرزند [دکتر]علی امینی سیاستمدار پرآوازه سال های دهه ۴۰» هستم. آشکار است که نویسنده ای که خویشتن را هوادار ارزش های عدالت خواهانه و نگاه علمی به تاریخ می داند، با اشاره به این تبار ساختگی خانوادگی من در همان بند نخست نوشته اش، به سبک و سیاقی که سال ها است رواج دارد، می خواهد به خواننده چنین القاء کند که این محمد امینی، فرزند همان علی امینی «معروف» است و نا گفته پیداست که این آدم هم به دلایلی که بر همگان آشکار است، سرش به جای دیگری بسته است و نانش را کسانی دیگر می دهند. فی الولقع قلم به مزد است و خامه اش، سودای دیگران را برکاغذ می نشاند. هم از این روست که جناب پژوهشگر راستگوی منتقد، در پایان نوشته درازش، با قیافه ای حق به جانب، از این فرزند آن دکتر امینی «معروف»، می پرسد که ای بسته به بند بیگانگان، «لطفا خیلی صریح بگویید که آیا اعمال تبهکارانه آمریکا و انگلستان را در برپایی یک کودتا و کشتار هزاران ایرانی [را] محکوم می کنید یا خیر. لطفا پاسخی صریح بدهید و از طفره رفتن بپرهیزید».
آقای طاهری، «صریح» و با پرهیز از «طفره رفتن» به شما پاسخ می دهم:
- من فرزند نصرت الله امینی، حقوق دان سرشناس، شهردار تهران و رئیس بازرسی نخست وزیری در دوران زمامداری دکتر محمد مصدق و وکیل ایشان تا پایان زندگی آن زنده یادم و نه فرزند دکترعلی امینی! پس از بیست و هشتم مرداد هم پدرم بارها و ماه ها را در زندان دولت پیشین ایران سپری کرد. اگر نوشتار مرا درست خوانده بودید، در می یافتید که همان جا هم گفته ام که پدرم از یاران دکتر مصدق بوده است!
- آیا نیازی براین نبود که شما، پیش از چنین درافشانی، از دیگران می پرسیدید که این محمد امینی کیست که به خود اجازه داده به نقد از سخنرانی آقای عمویی بپردازد؟ اگر تشابه نام خانوادگی به شما اجازه می دهد که مرا فرزند علی امینی بخوانید، من هم می توانم نوشته خودرا چنین آغاز کنم که «سیامک طاهری، فر زند دکتر طاهری، وکیل یزد در مجلس، از مهره های سرشناس سیاست بریتانیا در ایران ….». آیا چنین کاری درست است؟
- و اما گیرم که محمد امینی، نویسنده «یادداشتی بر سخنرانی آقای عمویی»، فرزند علی امینی می بود. شما که داعیه نگاه علمی به جهان دارید، چرا و چگونه است که تبار خانوادگی را بخشی از بررسی یک دیدگاه می دانید و سخن خویش را این گونه می آغازید؟ آیا درست است که کسی در نقد به اندیشه های آقای کیانوری، نوشته خودرا با این جملات آغاز کند که «نورالدین کیانوری، نوه شیخ فضل الله نوری و همسرش، مریم فیروز، دختر شاهزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما…..». آیا چنین رفتاری شایسته است؟ این رفتار را کسانی در پیش می گیرند که با یادآوری تبار خانوادگی به جای نقد به رفتار و اندیشه آنان، این پیش داوری های نادرست را در اندیشه مردم می نشانند که از پیش پیداست که این آدم که فرزند و یا نوه فلان آدم است، سرش به کجا بسته است. مگر نه این که بازنویسان تاریخ معاصر ایران و هم آنان که کمر به شستشوی رویدادهای مرداد سی و دو و براندازی نخست وزیر قانونی ایران بسته اند، از دکتر محمد مصدق، با نام «مصدق السلطنه» یاد می کنند تا پیشینه این رادمرد را با اشرافیت و زمینداری پیوند دهند؟ داوری تاریخ درباره محمد علی شاه قاجار هم بر پایه رفتار او است و نه این که مادرش، دختر امیرکبیر بوده است!
- دست شما درد نکند که در پایان نوشته تان، برای این که نشان دهید “سر رشته کار» به کجا بسته است از من می خواهید که « خیلی صریح» بگویم «که آیا اعمال تبهکارانه آمریکا و انگلستان را در برپایی یک کودتا و کشتار هزاران ایرانی را محکوم» می کنم یا خیر. چنین واژگانی، آن هم در پایان نوشته درازی که آغازش، پیوند دادن من به دکتر امینی است به این منظور است که میخ نهایی را برتابوت بکوبید و بگویید که دیدید، این فرزند دکتر امینی، هوادار کودتای بیست و هشم مرداد نیز می باشد پس معلوم است که نقدش به آقای علی عمویی از کجا آب می خورد. این روش آشنای پاره ای از باوردارندگان به این نحله فکری، در این روزگار که در چند دقیقه می توان همه نوشتار ها و گفتارهای کسی را که هم می نویسد و هم سخنرانی می کند و هم تارنمای خودش را دارد، دریافت، بسی شگفت انگیز است و بیافزایم که این حنا دیگر رنگی ندارد.
- آقای طاهری؛ مرا نیازی نیست که برای «دفاع» از خویش و در پاسخ به «اتهام» شما، «خیلی صریح» دیدگاهم را در باره کودتایی که دولت ایالات متحده نیز آن را کودتا خوانده روشن کنم. اما درخواست من از شما این است که از دست زدن به چنین روش های آشنایی دوری بجویید و به بررسی راستگویانه دیدگاه کسانی بپردازید که با دیدگاه شما هم سو نیستند. پژوهشگری و نقد و بررسی نه این است که با دشنامی و دروغی، سخن دیگران را «رد» کنیم. بهتر این است که روش فرخی سیستانی را در پیش گیریم که سخن درست آن است که «زبان نهاد و خِرَد رِشت و عقل بافت».
محمد امینی
دوشنبه ۲۵ آذر ۱٣٨۷ - ۱۵ دسامبر ۲۰۰٨
* فسونگر در حدیت چاره جویی / فسونی به ندید از راستگویی (نظامی گنجه ای)
