بغرنج قومی و ملی
سفر از ممالک محروسه به فدرالیسم قومی- ۲
سفر از ممالک محروسه به فدرالیسم قومی - ۱
«ممالک محروسه» کمترین پیوندی با ساختارهای فدرال که بر پیوستگی خودگزیده واحدهای سیاسی مستقلی استواراند، نمی داشته است. در گذشته های بسیار دور، در روزگار ایران کهن پیش از اسلام، پادشاهی های خودگردان و نیمه مستقلی در چهارچوب امپراتوری ایران وجود می داشته اند. این ساختار فرمان روایی پس از دوران اسلامی و به ویژه کوچ مهاجمانه تیره های قومی ترکمان تبار از آسیای میانه و خوارزم به سرزمین های مرکزی ایران و سپس لشکرکشی خونریزانه مغول و تیمور، از بنیاد دگرگون شد و ساختاری ایلی در فرمانروایی ایران جایگزین آن گردید. مراد از ممالک محروسه نیز همان است که در آغاز گفتم: سرزمین های نگاهبانی شده از سوی یک خاندان فرمانروا، امیر یا پادشاه. در دوره کوتاهی نیز این جا و آن جا از «ممالک محروسه ایران» یادشد که مراد همان ایالات و ولایات ایران بود که شاهزادگان برآمده از کوشش خستگی ناپذیر فتحعلی شاه در تولید بازماندگان، برآن چیرگی می داشتند. در این ممالک محروسه ایشان هم کمتر جایی برای فرمانروایان غیرقاجار بود تا چه رسد به ایجاد «واحدهای سیاسی مستقل» یا «ممالک ایران»! در نیم سده پیش از مشروطه نیز کار چالش قومی در برابر ایران مدرن بالاترگرفت و رقابت میان خاندان های قاجار سرنوشت ساز فرمانروایی ایران شد. مدرنیته و مشروطه ایران به این ساختار واپسگرا پایان داد اما نابرابری های دیگری به همراه ساختارهای خودکامه مدرن شده در کشور ما به جای ماند. آن هایی که برون رفت از گرفتاری های دوران مدرنیته ایران را در راهکارهای پیش مدرن گذشته جستجو می کنند، یا از سرنا آگاهی، سُرنا را از سرگشاد آن می دمند و یا آگاهانه، سُرنای دیگران را!
به کجا چنین شتابان
شوربختا که در این دنیای مجازی، رسم این شده که به نام «نقدی به نوشتاری» خامه بر کاغذ بنهند و بی آنکه به راستی به نقد آن نوشتار بپردازند پاره ای داوری ها را درباره نویسنده آن نوشتار پراکنده کنند. مرادهم این است که اگر می توان نویسنده ای را با پراکندن نادرستی ها بی اعتبار کرد، دیگر نیازی به نقد و بررسی آنچه او نوشته نیست! یک نمونه از چنین درافشانی هایی، نوشتار کسی به نام آقای گلمراد مرادی است که گویا «نقدی» است بر نوشتار من زیر نام «شکست نیوکان ها و چرخش در سیاست حزب دموکرات کردستان ایران».
شکست نیوکان ها و «چرخش» در سیاست های حزب دموکرات کردستان ایران
حزب دموکرات کردستان ایران که در کانون کنگره ملل فدرال و کوشش هایی از این دست قرار دارد، هم چنان بر سیاست های قوم گرایانه و محلی گذشته پافشاری می کند و همه شواهد و سخنرانی های رهبرانش هم گواه براین است که یا از راه گفتگو با جمهوری اسلامی و یا به یاری نیروی نظامی ایالات متحده در سودای چیرگی خویش در اداره سیاسی کردستان است. شوربختانه این که آن نیروهای سیاسی دموکرات که با قوم گرایی و از هم گسستگی ایران هم آوایی ندارند و از مداخله نظامی غرب بیمناک اند، با همکاری و هم راهی خویش با این حزب به دگرگونی سیاسی و استراتژیک فکری در میان کسانی که می توانند نیروی مهمی در جنبش سیاسی سراسری ایران باشند، یاری نمی رسانند و اندیشه های نادرست چیره براین حزب را ماندگار می کنند.
گِلایه ای از آقای کورش زعیم
راین جای گفتگو نیست که زبان رسمی کشور ایران، هم آن است که بیش از هزار سال زبان مشترک نوشتاری باشندگان سرتاسر فلات ایران بوده است. جز تاریخ شویان و تاریخ سازان قوم گرایی که سر به سودای از هم گسستن ایران دارند و یا آن ها که چشم عقل را بر دانش و تاریخ بسته اند، می توانند مدعی شوند که زبان فارسی را فرمان رضاشاهی، زبان مشترک نوشتاری و اداری ایران ساخته است! اما در کنار این زبان مشترک نوشتاری و دیوانسالاری، زبان و گویش های بسیاری در چهارسوی ایران آزادانه زیسته و می زیند. پاره ای از آن ها از میان خانواده زبان های ایرانی اند و گاه پیوندهای تاریخی شان با زبان های باستانی ایران توانا تر و کهن تر از زبان فارسی است. پاره ای از زبان ها و گویش ها نیز از پیرامون و یا سرزمین های دورتر به ایران آمده و ماندگار شده اند. چیرگی اعراب مسلمان، عربی را از کناره سرزمین های زیر فرمانروایی ایران به سرتاسر ایران گسترش داد و چنان آثار ماندگاری بجای نهاد که حتی پس از پایان دوره چیرگی زبان عربی در دوسده نخست اسلامی، بر زبان فارسی چیرگی داشت. گویش های ترکی نیز از همان سده های نخست اسلامی با افزایش شمار ایل های ترک تبار در فلات ایران در بخش های مختلف ایران گسترش یافت و با آمدن ترکمانان سلجوقی، مغولان و تیموریان، رفته رفته زبان گفتمانی چیره در بخش هایی از ایران شد که برجسته ترین آن ها آذربایجان و قفقاز است.
سفری از برهوت پریشانی تا ماندآب اندیشه
در این آشفته بازار سیاست و ریا که هر کس گمان می کند خامه برکاغذ نهادن نه مسئولیتی دارد و نه پی آمدی، چه دانشمندانه است که بگوییم « تصادفی نیست که مصباح، یزدی است» و فراموش کنیم که سرزمین ما ساختار ایلی و قومی درهم تنیده ای است که پیشینه های تباری، شهری و ایلی ساکنانش، هر روز کم رنگ تر و بی رنگ تر می شود و پیوندهای میان مردم درهم پیوسته تر می گردد. هیچ گروه اجتماعی بیرون از این چالش و روال نبوده و نیست، از جمله روحانیون و فقهای شیعی مذهب.
قلندران سرناتراشیده و تمامیت ارضی ایران
حق حاکمیت ملی و پاسداری از تمامیت ارضی، پادزهر حقوق ایرانیانی که زبان مادریشان، زبانی جز پارسی است نبوده و نیست. پاسداری از تمامیت ارضی ایران، پاسداری از سرزمینی است که هستی مشترک همه ایرانیان، از هر تبار و پیشینه است. حق غیرقابل انکار مردم در سخن گفتن به زبان مادریشان و ارج نهادن بر فرهنگ خویش، در کنار زبان و فرهنگ مشترک ایران، حق اداره سیاسی امور شهرها و استان های ایران از سوی ساکنان آن دیار، نه ستیزی با تمامیت ارضی ایران دارد و نه این دو حوزه، دوسوی یک گفتمان سیاسی واحد اند. یکی، حق مشترک ملی ساکنان ایران است و دیگری بخشی از حقوق شهروندی مردم.
جنگ افروزی قومی و پی آمد های هولناک آن
به نام مبارزه مشترک با جمهوری اسلامی، برهراندیشه ای آب پاکی ریخته می شود. به نام مبارزه با تبعیض، بر قامت هواداران بازگشت گفتمان سیاسی ایران به روزگارایلیاتی و عشیره ای پیش از مشروطیت، رخت دموکراسی خواهی پوشانده می شود. به نام مبارزه با ماجراجویی اتمی جمهوری اسلامی، از رفتار کسانی که با پول و تبلیغات نئوکان های آمریکا و شیوخ خلیج فارس، دسته های قومی و خانوادگی خویشتن را بدیل سیاسی ایران می خوانند، پشتیبانی می شود. به یاری چهره های سرشناس وزارت دفاع آمریکا و مقامات پیشین سیا، نشست های همبستگی ملت های ایران برگذار می شود و کسانی با گستاخی تمام خویشتن را نماینده «ملت های ستمدیده» اعلام می کنند و اپوزیسیون خارج از کشوردر برابر چنین نشست های شرم آوری سکوت می کند. کدام مبارزه مشترک؟ کدام یگانگی میان ما و کسانی که دانسته و نادانسته در سودای از میان بردن یگانگی ایران اند وجود دارد؟
دیوانسالاری و فرمانروایی در ایران
داوری تاریخ در باره چالش هایی که به شکل گیری کشور واحد ایران با همه چندگونگی های ایلی و قومی و مذهبی اش انجامیده و مارا به روزگار کنونی رسانده، هرچه باشد، در این جای گفتگو نیست که ایران بیش از هرچیز، ماندگاری و یگانگی خویش را مدیون ساختار نیرومند دیوانسالاری این سرزمین و کارکنان و کوشندگان فرهیخته و فرهنگ یافته این ساختار است.
عذری بدتر از گناه
کافی نیست که در لابلای نوشته ای بگوییم که این اندیشه ها برای آینده ایران خطرناک است. باید بی مهابا به این گونه اندیشه ها بتازیم و کارزاری را برانگیزیم که اجازه ندهد، آتش افروزان ستیز قومی، جنبش نیرومند مدنی ایران را که برای دموکراسی، پیشرفت، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و برابری همه شهروندان ایران مبارزه می کند و برآن است که ایرانی متحد و نیرومند یارای شرکت فعال در سیاست و اقتصاد جهانی داشته باشد، به کژراهه کشند.
