پراکنده

سخنی با آقای اکبر گنجی

اینک که کشور ما در پی آمد شکست پروژه حکومت دینی می خواهد تا بار دیگر مدرنیته ناکام خویش را با دستاوردهای نوآورانه جهان نو شادکام کند، شما از مردم ایران می خواهید که آسوده بخوابند که روشنفکران دینی بیدارند. راستی این است که آن گروه از روشنفکران مسلمان آزاد اندیشی که اینک به بی پایگی و ناعادلانه بودن حکومت دینی پی برده و به ارزش های حقوق بشری و آزادی انسان در گزینش ساختار فرمانروایی خویش باورمند شده اند، بخش مهمی از چالش مردم ما برای دستیابی به دموکراسی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و آینده ای بهتر اند. اما نیروهای سکولار ایران، نه دِین ویژه ای به ایشان دارند و نه می پذیرند که ایشان را، به نام تجدد خواهی دینی و یا هر نام دیگری، وصّی سرنوشت خویش کنند و آینده این سرزمین را از چشم انداز ایشان رقم زنند.

جُستاری در باره دین و کشورداری به بهانه دولتی شدن عید فطر

در این جای گفتگو نیست که در چشم انداز سیاست روز، ولایت فقیه خامنه ای و رئیس جمهور برگزیده این نهاد، برجسته ترین نماد تجاوز به آزادی، حقوق بشر و شرافت انسانی و آماج خشم و پرخاش مردم ایران اند. این هم سخنی درست است که پایان دادن به ولایات فقیه و حتی ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، دستاورد بزرگی برای جنبش شهروندی، دموکراسی خواهی و سکولار ایران خواهد بود. اما گام بنیادین در راستای رستگاری جامعه ایران، پایان دادن به حکومت دینی سی ساله گذشته است. در این چالش است که هم گریبان کشورداری و قانون گذاری زمینی از پنجه دین دولتی شده رها خواهد شد و هم چیرگی دولت دینی بر دین و دینداری پایان خواهد یافت.

جنگ نه، تحریم آری!

پرسش من از آقای اکبر گنجی و دیگر هواداران «نه جنگ و نه تحریم» این است که هرآینه در هفته های آینده، دولت آقای احمدی نژاد و بیت رهبری، آقایان کروبی و موسوی راهم دستگیر کنند و سرکوبی خونریزانه آزادیخواهان و هواداران دگرگونی های سیاسی را درایران گسترش دهند، آیا اپوزیسیون ایران نمی باید که با بهره گیری از این سپهر تازه در افکار عمومی جهان، یک پارچه و با درخواستی هماهنگ، تحریم هوشمندانه اقتصادی ایران را خواستار شود و گفتمان فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی (از جمله تحریم) را از محور غنی سازی اتمی به محور حقوق بشر تغییر دهد؟ آیا چنین گزینه ای ما را هم در کنار «بدنامان» قرار خواهد داد؟

اندرزهای خطرناک آقای سازگارا

راهی که آقای سازگارا می روند از یکسو برانگیختن مردم به خشونت و رودررویی با مجموعه جمهوری اسلامی است و از سوی دیگر برانگیختن گفتمانی است که سال ها در پس پرده جریان داشته است: ساختن دولت سایه در خارج از ایران و برانگیختن مردم و بخشی از نیروهای نظامی و دسته های مسلح قومی به قیام و گرفتن قدرت به سبک و سیاق دوره انقلاب ۵٧. این سودای خطرناک و اندرزهایی از این دست و دمیدن در این شیپور از صدای آمریکا به زیان جنبش کنونی مردم ایران است.

بانگ جَرَسی ز بی نفـَسی

آقای احمدی نژاد یک حادثه تاریخی نیست. ایشان از دل چنین اندیشه هایی در کشور ما، در پرتوی پاسداری از این قانون اساسی و به رای بخش گسترده ای از مردم به ریاست جمهوری رسیده اند. چالش امروز که بسا گسترده تر از کارزارهای انتخاباتی است، دگرگون کردن گفتمانی است که فرزندانی چون احمدی نژاد تولید می کند. گفتمان امروز برای زایش چشم انداز های نوین است و نه پاسداری از ارزش های کهن. گفتمانی در راستای مشروطه دوم. اگر قرار باشد که آقای موسوی با پشتیبانی مشترک هواداران اندیشه حزب توده و حزب جمهوری اسلامی به ریاست جمهوری برسند، پی آمد آن همان خواهد بود که بارها آزموده ایم: بزک کردن قانون اساسی و ساختارهای برآمده از آن با سرخاب مدرن و بازفروشی آن به مردم بخت برگشته ایران. دگرگونی قانون اساسی، نخ پیوند مهره های پراکنده جنبش های مدنی ایران است.

فسونی بِه نَبین از راستگویی*

در تارنمای اخبار امروز، نوشتار درازی از آقای سیامک طاهری در نقد به نوشته این کمترین درباره سخنرانی آقای عمویی به چاپ رسیده است. من ایشان را نمی شناسم. اما اگر نویسنده «یادداشتی بر یادداشتی بر سخنرانی آقای عمویی» همان سیامک طاهری باشند که «واژه ‌نامه نحوی و ترکیبی شاهنامه» را بر پایه نسخه ای از شاهنامه چاپ مسکو گردآورده اند، باید به ایشان گفت که دست مریزاد! امیدوارم که دیگر کارهای نوشتاری و «پژوهشی» تان، از امانت و راستگویی بیشتری بهره مند باشد و کارهایتان بر روال این نوشته تان نبوده باشد.

دردم نهفته به زطبیبان مدعی!

دراین روزگار که جوانان ایران بیش از پیش به سیاست روی می آورند و درجستجوی یافتن سازمان های سیاسی با ارزشی در میان اپوزیسیون سکولار ایران اند، اینک به دست خود تیشه زدن به ریشه اعتبار گروه های اندکی که در میان نیروهای سکولار ایران همچنان به جای مانده اند، و به بی اعتبارساختن کوشندگان سیاسی برخاستن، کاری است نادرست و ناشایسته. ما بیش از هرزمان به همکاری و همکوشی میان نیروها و شخصیت های سکولار ایران نیازمندیم.

یادداشتی بر گفتاری

شرم بر کسانی باد که کارشان فروشکستن زندگان است. در باب ارزش و جایگاه و خدمات آن هایی که از میان ما رفته و «بی خطر» شده اند، قلم فرسایی می کنند، اما هزار و یک دلیل می تراشند که مثلا چرا خانم شیرین عبادی شایسته دریافت جایزه نوبل نبوده است! بجای این که با [...]